اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1882

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ص 378 ، س 13 : عبدى اشتغلت . . . بندهء من ، سرگرم حور و كاخها شدى و ديدار ما را از ياد بردى . مرا ديدار كن كه مشتاق تو و ديدار تو هستم . ص 378 ، س 26 : اذا رايت . . . ر . ك : ص 337 ، س 29 . ص 379 ، س 5 : ها انا ربكم . . . اينك من پروردگار شمايم ، درود بر شما ، خوش آمديد ، بدان درآييد جاودانگان . ص 379 ، س 8 : إِنَّ الَّذِينَ قالُوا . . . كسانى كه گفتند پروردگار ما خدا است و سپس ايستادگى كردند . . . فرستاده‌اى از آمرزندهء بخشنده‌اى . ص 379 ، س 13 : وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ . . . خدا ايشان را شرابى طهور نوشاند . ص 379 ، س 16 : سَلامٌ قَوْلًا . . . درودى به گفتار از پروردگارى آمرزنده . ص 379 ، س 22 : بينا اهل الجنة . . . در آن ميان كه بهشتيان در بهشتند ، پروردگار بر ايشان طالع شود پس 800 هزار سال ميان جلال و جمال او بىهوش باشند . چون به جمال بنگرند ، خوش باشند و چون به حلال بنگرند ، ذوب شوند . ص 379 ، س 29 : الحق غالب . . . حق بر همه چيز پيروز است . ص 380 ، س 1 : المشاهدة ليست . . . مشاهده به لذت‌جويى نيست زيرا خدا از آن لذت نبرد بلكه مشاهده به فناء و غلبه است . ص 380 ، س 15 : اخْرُجْ . . . برايشان بيرون آى . ص 380 ، س 20 : قلن حاش . . . گفتند : پاكا خدا ، اين بشر نيست ، اين فرشته‌اى بزرگوار است .